توضیحات
کتاب حاضر به زندگی و خاطرات شهید رسول خلیلی به روایت خانواده، دوستان، همکاران و هم رزمان وی میپردازد.
شهید محمدحسن خلیلی معروف به «رسول»، هنوز بیستوهفت سالش تمام نشده بود که در ۲۷ آبان سال ۹۲ خبر شهادتش را از جبهه سوریه آوردند. کسی که خیلی از شهدای مدافع حرم، او را الگوی خود قرار داده بودند.
برشی از کتاب:
قفسه کتابی که در اتاقش داشت، دیگر جوابگوی حجم کتابهایش نبود. پیشنهاد دادم توی اتاقش یک کمددیواری درست کند که بزرگتر باشد. به همین منظور، قفسه کتاب را خالی کرد و کتابها چندماهی در گوشه اتاق جمعآوری شده بود. یک روز به شوخی به او گفتم: «اگه برات اتفاقی بیفته، اینجا میخوایم مراسم برگزار کنیم. این طوری که نمیشه. کمد رو درست کن و این کتابها رو از روی زمین جمع کن.»
همان روز رفت و سفارش طبقات کمد را داد و تا صبح درحال اندازهگیری و نصب طبقات آن بود. فرش اتاقش را هم شست. پسرم مهیای رفتن بود.
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.